![]() |
![]() |
|
| وقتی که ازادی حقیقت ندارد حقیقت هم ازاد نیست |
|
گفتند بیعت کن ! نکردم, گفتند بمان, نماندم, گفتند بخواه, نخواستم . رنجم دادند, اسیرم کردند,بینامم کردند, بد نامم کردند,مجروحم کردند تا تسلیمم کنند و تسلیم نشدم ,تا رامم کنند, رام نشدم ,تا بشوم نشدم تا در غربت ماندگار شوم تا با شب خو کنم. دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:54 توسط الهه |
|
|
نگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه ی اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت . دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:23 توسط الهه |
|
|
کسی باور نخواهد کرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:35 توسط الهه |
|
|
" بيائيم در اين دنيا ليسانسي بگيريم که برايمان نه آب ميشود و نه نان ، اما اين هست که تنها روشنفکران و تحصيل کرده هايي ميتوانند به مردمشان و زمانشان خدمتي کنند که سر از آخور آب و نان خويش برآورند و دنيا را ببينند و آزاد و پارسا بينديشند و روشنفکر به معني راستينش چنين کسي است ، به وي روشنفکر ميگويند نه تصديق دار ! "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:29 توسط الهه |
|
|
دکترشریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:40 توسط الهه |
|
|
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام! و ساقه هاي جوانم از ضربه تبرهايتان زخم دار است! با ريشه چه ميکنيد؟ گيرم که بر سر اين باغ،نشسته در کمين پرنده ايد! پرواز را علامت ممنوع ميزنيد! با جوجه هاي نشسته در آشيان چه ميکنيد؟ گيرم که ميکشيد! گيرم که ميبريد! گيرم که ميزنيد! با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:54 توسط الهه |
|
|
... ان شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره اسمان رفته بودم ; گرم تماشا و غرق در ای دریای سبز معلقی که بر ان , مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش , تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا میکنند , ان شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:39 توسط الهه |
|
|
ایمان هم مانند عشق شجاعت و دلاوری می خواهد. انسان باید به خود بگوید: من ایمان دارم، آنوقت همه چیز خود به خود روشن می شودو شما را جذب می کند. ایمان، همانا عشق شدید است. باید عمیقتر عشق بورزید؛ آنوقت عشق به ایمان بدل می شود ... کسی که ایمانی ندارد نمی تواند عشق بورزد.
«لئو تولستوی»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 2:0 توسط الهه |
|
|
در باغ « بی برگی » زادم
و در ثروت « فقر » غنی گشتم. و از چشمه « ایمان » سیراب شدم. و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم. و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم. و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم. و از « دانش » ، طعامم دادند. و از « شعر » ، شرابم نوشاندند. و از « مهر » نوازشم کردند. و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم. و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم. و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم. «دکتر علی شریعتی»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:7 توسط الهه |
|
|
بد شکستن های حرمت تا به کی؟ ماندن ِ در این خیانت تا به کی؟ شدت بیداد شهوت تا به کی؟ این ریای بر دیانت تا به کی؟ آمدن در قعر سنت تا به كي؟ مستی ِ با جام شهرت تا به کی؟ شهرتی در اوج غربت تا به کی؟ رفتن اما با غرامت تا به كي؟ مستي در جام شهرت تا به كي؟ شهرتي در اوج غربت تا به كي؟ خوردن افسوس و حسرت تا به كي؟ ساده لوحي ها حماقت تا به كي؟ با سفیهان شور صحبت تا به کی؟ اشتباه ترس و جرات تا به کی؟ طاهیا بردار وشعرت پاره کن گفتن از درد و شکایت تا به کی؟ طاهر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:10 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن , دین من است; دینی که پیروانش بسیار کم اند.
مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
سایت رسمی دکتر شریعتی زندگی دکتر شریعتی دکتر علی شریعتی در ویکی پدیا البوم تصاویر دکتر شریعتی کانون ارمان شریعتی در شناخت شریعتی دفتر پژوهشهای دکتر شریعتی |
|
RSS
|