تبليغاتX
زهیر
وقتی که ازادی حقیقت ندارد حقیقت هم ازاد نیست
 

گفتند بیعت کن ! نکردم, گفتند بمان, نماندم, گفتند بخواه, نخواستم . رنجم

 دادند, اسیرم کردند,بینامم کردند, بد نامم کردند,مجروحم کردند تا تسلیمم

 کنند و تسلیم نشدم ,تا رامم کنند, رام نشدم ,تا بشوم نشدم تا در غربت

ماندگار شوم تا با شب خو کنم.

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:54  توسط الهه | 

 

نگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام

 وجود با بسیج همه ی اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت

است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق

شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان

بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت .

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:23  توسط الهه | 

 کسی باور نخواهد کرد
 اما من به چشم خویش می بینم
 که مردی پیش چشم خلق بی فریاد می میرد
 نه بیمار است
 نه بردار است
 نه درقلبش فروتابیده شمشیری
 نه تا پر در میان سینه اش تیری
 کسی را نیست بر این مرگ بی فریاد تدبیری
 لبش خندان و دستش گرم
 نگاهش شاد
 تو پنداری که دارد خاطری از هر چه غم آزاد
 اما من به چشم خویش می بینم
 به آن تندی که آتش می دواند شعله در نیزار
 به آن تلخی که می سوزد تن ایینه در زنگار
 دارد از درون خویش می پوسد
 بسان قلعه ای فرسوده کز طاق و رواقش خشت می بارد
 فرو می ریزد از هم
 در سکوت مرگ بی فریاد
 چنین مرگی که دارد یاد ؟
 کسی ایا نشان از آن تواند داد ؟
 نمی دانم
 که این پیچیده با سرسام این آوار
 چه می بیند درین جانهای تنگ و تار
 چه میبیند درین دلهای ناهموار
 چه میبیند درین شبهای وحشت بار
 نمی دانم
 ببینیدش
 لبش خندان و دستش گرم
 نگاهش شاد
 نمی بیند کسی اما ملالش را
 چو شمع تندسوز اشک تا گردن زوالش را
 فرو پژمردن باغ دلاویز خیالش را
 صدای خشک سر بر خاک سودن های بالش را
 کسی باور نخواهد کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:35  توسط الهه | 

 

" بيائيم در اين دنيا ليسانسي بگيريم که برايمان نه آب ميشود و نه نان ، اما اين هست که تنها روشنفکران و تحصيل کرده هايي ميتوانند به مردمشان و زمانشان خدمتي کنند که سر از آخور آب و نان خويش برآورند و دنيا را ببينند و آزاد و پارسا بينديشند و روشنفکر به معني راستينش چنين کسي است ، به وي روشنفکر ميگويند نه تصديق دار ! "

دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:29  توسط الهه | 

دکترشریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است


دسته اول 

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

 عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

  دسته دوم 

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم


آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:40  توسط الهه | 

 

  گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!

  و ساقه هاي جوانم از ضربه تبرهايتان زخم دار است!

  با ريشه چه ميکنيد؟

  گيرم که بر سر اين باغ،نشسته در کمين پرنده ايد!

  پرواز را علامت ممنوع ميزنيد!

  با جوجه هاي نشسته در آشيان چه ميکنيد؟

  گيرم که ميکشيد!

  گيرم که ميبريد!

  گيرم که ميزنيد!

  با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:54  توسط الهه | 

... ان شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره اسمان رفته بودم ; گرم تماشا و غرق در ای دریای سبز معلقی که بر ان , مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش , تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا میکنند , ان شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند
و قندیل زیبای پروین - که هر شب, دست ناپیدای الهه ای ان را از گوشه اسمان , ارام ارام , به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و ان جاده روشن و خیال انگیز که گویی , یک راست , به ابدیت می پیوندد :"شاهراه علی", "راه مکه "! که بعد ها دبیرانم خندیدند که : نه جانم!کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی ! کهکشان , یعنی از انجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است !شگفتا که نگاه های لوکس مردم اسفالت نشین شهر ان را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر , شاهراه علی , راه کعبه , راهی که علی از ان به کعبه می رود.
بر گرفته از کویر ( دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:39  توسط الهه | 

ایمان هم مانند عشق شجاعت و دلاوری می خواهد. انسان باید به خود بگوید: من ایمان دارم، آنوقت همه چیز خود به خود روشن می شودو شما را جذب می کند. ایمان، همانا عشق شدید است. باید عمیقتر عشق بورزید؛ آنوقت عشق به ایمان بدل می شود ... کسی که ایمانی ندارد نمی تواند عشق بورزد.

 

«لئو تولستوی»

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 2:0  توسط الهه | 
 در باغ « بی برگی » زادم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

 و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم. 

                                     «دکتر علی شریعتی» 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:7  توسط الهه | 

بد  شکستن های حرمت  تا  به کی؟

                                                    ماندن ِ در این خیانت  تا  به کی؟

شدت   بیداد  شهوت   تا   به کی؟

                                                     این  ریای   بر  دیانت   تا به کی؟

آمدن در قعر سنت تا به كي؟

                                                    مستی ِ با  جام  شهرت  تا  به  کی؟

شهرتی  در  اوج  غربت  تا  به کی؟

                                                     رفتن اما با غرامت تا به كي؟

 مستي در جام شهرت تا به كي؟

                                                     شهرتي در اوج غربت تا به كي؟

 خوردن افسوس و حسرت تا به كي؟

                                                     ساده لوحي ها حماقت تا به كي؟

 با  سفیهان  شور صحبت  تا  به کی؟

                                                     اشتباه  ترس  و  جرات  تا  به کی؟

   طاهیا  بردار  وشعرت  پاره کن

                                                   گفتن از  درد و  شکایت  تا  به کی؟

                                          طاهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:10  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن , دین من است; دینی که پیروانش بسیار کم اند.

مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب


در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.



پیوندهای روزانه
فرزاد قنبری
ماه به خون نشسته
کویر
عشق تقویت زندگی
عشق عقلانی
حرفهایی برای نگفتن...
تصاویر متحرک برای وبلاگاتون
ورود به ساحل عشق
gossip
کلبه تنهایی
لیلی نام تمام دختران زمین است...
کامپیوتر
یاسر 19 ساله
۞بهترین مطالب و ترفندها۞
بازی جدید زندگی
یاشاسین آذربایجان
بادرود زیبا
به رنگ خاکستری
تهوع ذهن
عشقی
صفای اشک وفای غم
امپراطور
تپش سایه ی دوست
همه دندانهای من
عاشق عشق
عاشق دل سوخته
قلب عاشق من
یوزار سیف
★ ایمان ★ امید ★ عشق ★
رهبلاگ
عاشقان داریوش
۩۞ღ•.•تو را من چشم در راهمღ•.• ۩۞۩
خلوت دل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
پیوندها
سایت رسمی دکتر شریعتی
زندگی دکتر شریعتی
دکتر علی شریعتی در ویکی پدیا
البوم تصاویر دکتر شریعتی
کانون ارمان شریعتی
در شناخت شریعتی
دفتر پژوهشهای دکتر شریعتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ